نگرانی باز! وسوسه رانده شدن از پروردگاری که چقدر برایت مهربان است و برای من خشمگین و غضب آلود..کفر دامنگیرم شده آشنای قدیمی! میدانم که میدانی با توهستم.. ول کن این حرف ها را ..بیا به سلامتی من بخور ؛به سلانتی هر چه عاشق بی عشق است بنوش،بنوش و رقصی مستانه بزن؛ نه!..حافظ رابیاور تا برایت غزل بخوانم..!! گفتگو آیین درویشی نبود ورنه با تو ماجراها داشتیم!! برخیز تا سر انگشتانم از سوز تار به درد نیامده اند،صدایت را بم میکنی برای من و میگویی دیگر نیستی آنکه باید باشی،! شکستن من زیر حرف هایت تماشا داشت! ... آخ که دلم قیقاج میرفت برای آن شب.......نرقصیدی و من تمام فیلم را تنها تماشا کردم...ذهنم مثل همیشه چنان مشغول است که مادام یادم میرود که آمده ام سیگار بکشم یا این که سیگار کشیده ام و باید بروم! دوستان !آن دخترک قد بلند یادتان است؟ همانکه چشمانش مرا دیوانه کرد؟ هیچ... میخواستم بگویم خیلی دوستش دارم! خنده دار است نه! عاشقش شدم! مثل همان قبلی!! آن قبلی لبانش مزه آبرنگ میداد و کال بود..اما این مرا یاد نرگس انداخت...دیشب خوابش را دیدم! خدا رحمتش کند..برایم هدیه تولد آورد!!! میدانی...ژنرال ها علیه ژنرال ها، سرتیپ ها و سرلشکرها هم علیه خودشان کودتا میکنند،اما دوستان ..او علیه یک سرباز کودتا کرد که 2 ستاره روی شانه اش داشت و هیچ ستاره ای در آسمان نداشته و ندارد...سربازی که فقط کلامش را می پسندید و دیگر هیچ، مسلح نبود و نیست ..تنها یک دل داشت که از او گرفت و سرش کلاه گذاشت... باز هم بگویم ..؟ شاید باز زبانم برایت تلخ و نامفهوم و حرفهایم نامربوط شود..اما این معنا دار است برایت..منتظر هیچ کس نباش ، چشم به راه هیچ معجزه ای از خدایگان آسمان یا خیابان که عاشقشان شوی... |